مصاحبه با پروفسور حامد الگار

چگونه شیعه شدم؟
دکتر الگار سالها قبل به دین اسلام مشرف شده بودند اما از همان ابتدا شیعه نبودند و بعداً وارد مذهب تشیع شده اند. از ایشان خواهش کردم داستان شیعه ­شدنش را برایمان بازگو کنند. وی داستانش را در سه مرحله و اینگونه شرح داد:

سنّی امامی
در اکسفورد مسلمان شده بودم.  هر هفته، جمعه ­ها جهت اقامه نماز جمعه به مسجد می­ رفتم ولی باید اعتراف کنم که از همان ابتدا هم سنّی به معنای عرفی آن نبودم بلکه یک سنّی امامی! بودم. داستان شیعه شدنم باز می­ گردد به چندین سال قبل از وقوع انقلاب اسلامی ایران. آن سالها در برکلی بودم و از طریق شهید چمران و سایر دانشجویان ایرانی این دانشگاه با مبارزات اسلامی و ایران آشنا شده بودم و در من نسبت به آن علاقه ایجاد شده بود. در ایام انقلاب هم به ایران رفتم و انقلاب را با چشمان خودم دیدم. شور عجیبی بود، مردم در عمل انقلابی بودند. هیچگاه چنین صحنه­ هایی را ندیده بودم. نمی­ توانم توصیف کنم فقط می توانم بگویم نه تنها در اداره کشور انقلاب شده بود که در اخلاق و روحیات مردم هم انقلاب شده بود. سخت تحت تأثیر انقلاب و شخصیت امام خمینی (رحمت الله علیه)، به عنوان یک روحانی بزرگ شیعه، قرار گرفتم.

تو از مایی!
شبی امام را در خواب دیدم. ایشان به من گفتند «تو از مایی!» تعجب کردم و گفتم «ولی من سنّی ام و شما شیعه!» اما امام دوباره فرمودند «تو از مایی»
کتاب امامت
این قضیه گذشت تا اینکه مرحوم آقای سید مجتبی موسوی لاری، که قبلا با هم آشنا شده بودیم؛ از من خواستند کتاب­ چهارجلدی ایشان را با نام «مبانی اعتقادات در اسلام» به انگلیسی ترجمه کنم. من هم جلدهای توحید و عدالت، نبوت، و معاد ایشان را ترجمه کردم اما در مورد جلد امامت و مطالبی که در آن گفته شده بود چندان موافق نبودم و نقد داشتم. به همین دلیل سؤالاتم را در چندین نوبت برایشان ارسال کردم. ایشان پاسخ آن سوالات را به خوبی دادند و من نیز قانع شدم. پس از آن مشغول ترجمه کتاب امامت شدم. پس از ترجمه نیز چندین بار مطالب کتاب را خواندم و سرانجام تغییر مذهب دادم و به تشیع روی آوردم.

«مسلمانان» را به اسلام دعوت کنید!
دیدارم به لحظات پایان نزدیک می شد. برای آخرین بار از ایشان پرسیدم: شما سال­ها در این کشور -آمریکا- زندگی کرده اید. اگر از شما بپرسم بهترین کار برای ترویج اسلام در آمریکا چیست چه توصیه ­ای می کنید؟
مکثی کرد و با لبخندی تلخ گفتند: به نظرم ضروری­ ترین کار این است که مسلمانان را به اسلام دعوت کنید!
با تعجب گفتم: یعنی …؟!
با تأیید برداشتم اینگونه ادامه دادند: بله امروز کارهایی که به نام اسلام توسط بعضی مسلمانان انجام می ­شود با اسلام و تعلیمات اسلامی خیلی فاصله دارد. اوضاع سوریه را ببینید. به اسم اسلام چه کارهایی که صورت نمی ­گیرد. همچنین در عراق و بقیه کشورها هم وضع به همین بدی است. با این اوضاع و این همه آدم­ کشی چگونه می توانیم یک نفر را که در  جامعه امریکا زندگی می کند، به اسلام ترغیب کنیم؟!
سخن تلخی گفتند، اما متاسفانه حقیقت دارد. مسلمانانِ افراطی یا سلفی­ های خشک­ مغز، به نام دفاع از اسلام، پنجه بر صورت اسلام انداخته­ اند. با قتل عام بیرحمانه مسلمانان بیگناه عراق و پاکستان و سوریه، و انفجارهای روزانه در معابر عمومی و محل اجتماع مردم، چهره ای زشت و خشن از اسلام را به نمایش گذاشته اند. پخش تصاویر ذبح علویون سوریه دل هر بیننده­ ای را به درد می آورد و از خود می پرسند که آیا اسلام یعنی این؟! اینها حکایت تلخی است که باید بپذیریم. خدا رحمت کند یکی از علمای شیعه را که فرموده بودند «اول مظلوم، خود اسلام است».
به امید اعتلای کلمه توحید و برافراشته شدن پرچم اسلام ناب محمدی در سراسر هستی و رفع غربت و مظلومیت اسلام.