داستان استبصار شیخ محمد سعید دحدوح

(داستان استبصار مرحوم شیخ محمد سعید دحدوح که به وسیله اهدای کتاب شریف الغدیر توسط مرحوم علامه امینی هدایت یافت:)

محمد سعید دحدوح – حلب

الغدیر در حلب

نمونه ای دیگر- بر درستی آن دعوی که کردیم- نامه ای‌ بزرگوارانه است که نگارنده اش از حلب‌ به نشانی شیخ محمد حسین مظفری نجفی فرستاده و پاسخی به کار ایشان داده است که مجلدات الغدیر را بدو هدیه نمودند تا روح کتاب با جان بزرگوار او بیامیخت و از آب روان و گوارای آن سیراب گردیده، به دلیل های استوار آن پشتگرمی یافت با آن که خود در اریحا- از نواحی حلب- امام جمعه و جماعت است و برتری از همه واژه های نوشته اش مانند رگبار سرازیر بوده تیز هوشی و زیرکی او را آشکار می نماید و استاد مظفری که در آغاز، آوردن گفتار او را در صفحات الغدیر، نادرست و دور از امانت می شمرد خود در نامه ای که به وی نوشت برای این کار اجازه خواست و همچنان چشم به راه ماند تا خشنودی او را به روشنی دریافت که اینک، هم اجازه نام‌ و هم نامه درخشانی که نویسنده آن- استاد خرده بین و بینا، شیخ محمد سعید دحدوح- به رشته تحریر کشیده است می آوریم و در آغاز و انجام، سپاس خود را ارمغان ایشان می گردانیم:

نامه
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
ستایش خدای را که ما را توفیق داد تا به دوستانش مهر بورزیم و نهال ارج نهادن و برتری دادن خاندان پاک پیامبر(صلی الله علیه و آله) را در دل های‌ما نشانید، همان درخت برومند و سرفراز که ریشه و بنیاد آن پا بر جا و استوار و شاخه های آن در آسمان است وهر که به شاخه آن دست یازید و رشته وابستگی اش با آن استوار بود در هر دو جهان از دیگران برتر رفت.

و درود و آفرین خدا بر سرور هستی ” محمد ” درود خدا بر او و خاندان و یاران پاکش‌ و بر هر کس که چون زاده شود شاخه‌خویش را به بنیاد آن حضرت پیوند زند و کار او بیان کننده گفتار وی (صلی الله علیه و آله) باشد، نه از دستور وی سر بپیچد و نه‌ کار ناشایسته ای کند، اندرزهای وی را بگیرد و تایید کننده وحیش باشد.

سرور برترم نامه ای که فرستاده بودی حکایت می کرد که در برابر هدیه من (که در کوچکی به جویی باریک می مانست) بر آن شده ای که غدیر (= آب‌گیر) بزرگ را برایم بفرستی و توضیح داده ای که هر چند ارزش آن بالاتر و خودگرانتر است ولی من در نزد شما ارزنده تر و گرانبهاترم. در حالی که‌ به راستی، گوهر پاک و شخصیت نمونه خود شما است که فروغ آن بر آئینه روان پاکتان تابیده و بازتاب روشنائی‌ آن بر صفحه هستی شما نمایان شده و ازپرتو و درخشندگی آن، چیزهائی به شما نمایانده که صادقانه درباره من به زبان آوردید با آن که سرچشمه آن خود شما هستید و این نوری که دیده اید جزاز خودتان بر نمی خیزد خداوند شما را برای من و همه مردم پایدار بدارد تا همچون چراغی به پرتو افشانی پردازید ومرا از گمان نیکوی شما برخوردار گرداند و توفیق دهد و نزد کسانی که دوستشان دارد و از ایشان خشنود است و از او خرسندند محبوب نماید.
سرور من ” الغدیر ” را گرفتم و خواندم و پیش از آن که به انبوه موج های آن رسم در آن به شناوری پرداختم و مشتی از آن برداشته‌ مزه اش را چشیدم و دیدم همان ” غدیر ” نخستین است با آبی که هیچگونه دگرگونی نیافته، مالامال از روانی وگوارائی است و صافی تر از چکیده های ابر سپید باده ای خوشبوتر و عطر آگین‌تر از مشگ و لذت بخش تر از هر نوشابه.
اگر رویداد غدیر را از همان نخستین‌ روزگاران در پشت پرده ها نمی نهفتند و راه رسیدن بدان را با خس و خارها نمی بستند، سراسر زمین را فرا می گرفت و همگی آفریده های خدا از آن سود می بردند.

چه بزرگ غدیر (= آبگیر) ی که بزرگ ترین برانگیختگان خدا- درود و آفرین بر او و خاندانش- در کنار آن ایستاد تا به یاران و به توده خویش سفارش عموزاده اش را بکند و ایشان را بر آن دارد تا چنگ در دامن سیرت او زنند و در پی او به راهروی پردازند که همسر دخترش زهرا(سلام الله علیها) وپدر دو دختر زاده اش (درود و آفرین بر ایشان باد) بود.

ولی فرمان خدا سرنوشتی گریز ناپذیر بود و آن جا نیزتوده ای بودند که گذشتند و ما که امروز هستیم اگر هم آن مردمان نخستین‌ را سرزنش می کنیم ولی آیندگانشان را سزاوار سرزنشی سخت تر و بزرگ تر می دانیم و تاریخ نگاران جدیدی را که امروز در میان سنیان هستند در دایره پهناور و بزرگ تری از سرزنش جای می دهیم.
ما از استادان خود که در کار گردآوری و برگرفتن دانش استاد بودند، می شنیدیم- اگر ندانسته چنین می گفتند خدا از ایشان درگذرد- که داستان غدیر افسانه ای است که شیعیان‌ درهم بافته و پادشاهانشان برای نیازهای سیاسی خویش به تایید آن برخاسته اند.
در آن هنگام، آن چه ما و ایشان از چون و چند این پیش آمد می دانستیم بیش از این نبود ولی اکنون‌ و پس از خواندن پاره ای از بخش ها و باب ها و مجلدات الغدیر، خود را در برابر دریائی بی کران می بینم- نه غدیر (= آبگیر) ی روان.

دریائی پر از مروارید و مرجان و دیگر گوهرهای رخشان، آری در این جا دلیل های رسا و برهان های آشکار ودانش های فراوان و و و… هست که مرا توان شماره کردن آن ها نیست و همه این ها روشنگر آن است که مردمان هر چند بخواهند فروغ ماه را نهان سازند و هر اندازه ابرها و دیگر موانع فراهم آرند تا از پرتو افشانی آن جلوگیری نمایند باز هم به خواسته خود نمی رسند.

آن هم تا هنگامی که علی مرتضی (درود بر او) پیروانی همانند شما بر جای دارد که خوشی های زندگی و زر و زیور روزگار را فروخته و یک دله و با همه نیروئی که به او داده شده به یاری حق پرداخته، راه راست را آشکار می سازد، گمراهان را به راه می آرد و سرگشتگان را رهنمائی‌ می کند.

چه نیکو گذشتگان و بازماندگانی شما از آن مردانید که پیمانی را که با خدا بستند با راستی به سر آوردند، برخی از آنان پس از آن که خدا را از خویش خشنود ساختند زندگی را بدرود گفتند و برخی دیگر همچنان در راه خدمت به اسلام می کوشدتا با چهره گشاده و آرام به دیدار پروردگار خویش شتابد و در آن جا پیامبر را با جانباختگان و راست روان‌ و کشوندگان و پیکار گران دیدار کند- که آنان نیکو همنشینانی هستند.
آری من در آستان ” غدیر ” ایستادم، در ژرفنای آن فرو رفتم و به شناوری پرداختم تا آن جا که در برابر خویش دیدگاه های تاریخ، فیلم های روزگاران گذشته، خامه های نگارندگان، بخش های نگاشته، ترانه های سرایندگان را یکباره دیدم و بوی خوش سخنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) را شنیدم و این ها همه مرا راهنمائی کرد که داستان ” غدیر “چیزی نیست که کسانی از پیش خود ساخته‌ باشند و آن چه مردم در انکار آن می گویند از سر نادانی است و برای ماجراجوئی یا نزدیک شدن به شاهان بیدادگر یا ترس از گفتن حقیقت.

خدا نگارنده کتاب- عبد الحسین- را پاداش نیکو داده نگهدارش باشد تا برای‌ دفاع از حق همچون شمشیری بران و بیرون از نیام و یا مشعلی فروزان بماند. و تو را- ای سرور من مظفری- نیز پاداش دهد که نیکوکاری هایت را پایانی نیست و آن را از پدران پاک و فرخنده ات به ارث برده ای آقای مظفری‌ امیدوارم شما جلدهای دیگر را نیز برای من بفرستید و از بهای آن آگاهم کنید و از یاد نبرید که هر کس به خواستگاری پریچهره ای رود پرداخت کابین برایش سنگین نیست من‌ می توانستم پیش از این نگاشته، بهائی را که لازم است برای شما بفرستم ولی دیدم این کار درست نیست زیرا ارزیابی پاره ای از چیزها امکان‌ ندارد و از مرز بهائی که میزان عرفی می شناسد بیرون است چه رسد به ” غدیر” که در ستایش آن، سرایندگان ترانه ها سروده و نگارندگان نامه ها پرداخته اند و این آیت درباره آن فرودآمده: ای برانگیخته خدا آن چه را از نزد پروردگارت بر تو نازل شده برسان و اگر چنین نکنی پیام او را نرسانده ای و خداوند نگهدار تو است.
امیدوارم درود ما را به دو برادر بزرگوار و دو شیرزاده ارجمندتان برسانید و نیز به پدر و خانواده و دوستان و همه کسانی که دوست دارند ما را ببینند و ببینیمشان، ویژه نگارنده و دارنده ” الغدیر “، و ایشان را آگاه کنید که ما کوشش هاشان‌ را ارج می نهیم. خداوند شما و ایشان را باقی بدارد تا یاران حق باشید و چراغ دانش و پیروان خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله)، که در برابر دروغ زنان از آستان ایشان پاسداری نمائید و برتری روشن ودرخشان ایشان را که پاره ای از آن- اگر نگوئیم همه اش- بازیچه دست بازیگران شده است آشکار نمائید- در آغاز و انجام از سوی کسی بر شما درودباد که نیکوکاری هاتان را بر زبان آورده و در زندگی دو جهان به یاری محمد و خاندان او- بر او و ایشان آفرین و درود باد- سعید- و رستگار می گردد.
خدمتگزار شما محمد سعید دحدوح
5 ربیع الاول 1370
مطابق 1950:12:14

اجازه نشر نامه گذشته
اشاره
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است و درود و آفرین او بر سرور ما محمد(صلی الله علیه و آله) و علی(علیه السلام) و بر برادران او وپیامبران دیگر و بر خاندان برگزیده ویاران پرهیزگار او و بر همه مومنان.
درود و رحمت خدا و برکت های او بر شما باد.
پس از این ها، نامه گرامی شما به تاریخ 20 ربیع الاول سال 1370نوشته شده بود همراه با جلد سوم و چهارم الغدیر و کتاب ” الغدیر یرفی الاسلام ” رسید خداوند از سوی من و همه کسانی که از آن بهره مند شوند بهترین پاداشی را به شما دهد که به دانشمندان کوشا و کاری داده می شود.
آقای مظفری از نامه ای که برای من فرستاده بودی دریافتم که نامه کوچک من که پاره ای از برتری های ” الغدیر” در آن یاد شده بود تو را خوش آمده و پسند افتاده- و این از لطف پروردگارم است و از مهری که تو به من‌ داری- تا آن جا که آن را به نزد نگارنده دانشمند ” غدیر ” برده ای- که خداوند تو و او را باقی بدارد تا یاران حق باشید و دژ اهل آن- و ایشان- که خدا نگهدارشان باشد- از سر بزرگواری و برای دلگرمی من در صدد بر آمده اند پس از آن نیکی که درباره ام کردند پاداشی هم به من بدهند و آن‌هم در برابر کار من که مصداق این مثل‌عربی است:

” آسمان بر دریا می بارد وخود از آن مایه می گیرد “، این است از تو خواسته اند اجازه بدهی نامه مرا منتشر کنند ولی تو از روی فروتنی‌ات (که بهترین ادبی که‌خاندان پیامبر درود بر ایشان به شما آموخته اند همین ادب یعنی فروتنی بدون آشنائی است) به من نوشتی اگر با نشر نامه ام موافق هستم و با ویژگی هائی که در موضوع و متن و فرازهای آن هست این کار را به زیان خود نمی بینم، تو آن را به ایشان بدهی تا در جلد هشتم به چاپ رسانند.
که چه یاد بود شیرینی و چه نوید زیبائی که تو- سرور من- مرا از آن آگاه کردی من چگونه نخواهم نامم از راه پیوند با دوستی شما و خاندان مورد احترام من و شما- خاندان پیامبر درود بر ایشان باد- خوشبخت وسعید گردد؟ و سخنان بی ارجم در غدیرو آبگیری جاودانه گردد که هر گاه مومن‌ و خردمندی از آب روان و سرشارش بنوشد سرشار از دانش و یقین و راستی، و سیراب از ایمان گردیده و نگارنده و آفرین گوی و ستایشگر آن را به نیکی یاد کند و برایش خوبی بخواهد؟
اگر شما استادی که در آغاز و انجام درباره من و فرزندانم و همه کسانی که‌از پشتم بدر می آیند و نیز درباره همشهریان خردمندم نیکوئی نموده اید نبودید آیا روزگار، مرا از چنین سرفرازی ای برخوردار می کرد؟
راستی که خاندان پیامبر- درود بر ایشان باد- خوئی به شما به میراث داده اند که‌ مانند آن را در میان دیگران ندیده ایم مگر بسیار اندک از کسانی که پرهیزگار و پاکدل اند.
سرور من ما از گذشته ها می شنیدیم که مرد راستگو کسی است که نه گفتار او بلکه احوالش تو را به خدا راهنمائی کند ولی معنی این مطلب را در نمی یافتیم و راستی بنیاد آن را نمی دانستیم مگر هنگامی که شهر سپید چهره ما از رخسار شما درخشندگی یافت و نزد من فرستادید و در مورد مساله ای از من اجازه خواستید که خود موهبت و بخششی است ازسوی خود شما بر من.
در پایان درود کسی را بپذیرید که پیوسته بر پیمان دوستی اش پایدار است. (1)
شاگرد و دوستدار شما

محمد سعید دحدوح

ربیع الاول 1370 مطابق 1951:1:7

——————————————————————–
(1) الغدیر جلد 8

شناختنامه
دَحدُوح، شیخ محمّد سعید:

استاد یگانه و امام جمعه و جماعت شهر حلب( در سوریه). و از عالمان منصفی که گفته اند، پس از مطالعه ی الغدیر، با جماعتی از مردم حلب شیعه شده اند.

منبع:کتاب نگاهی به دریا از دور

صفحه 218